سلام سلام ببخشید دیر به دیر میام تا بگردم دنبال سوژه های جالب طول میکشه :دی ببخشید این قسمت کوتاهه انشاالله میام با سوژه های جالب:)
قسمت۵
صبح روز بعد بعد ازکلاس فوتبال تموم شد دوش گرفتم . مدرسه تموم شد . بابچها از مدرسه خارج شدیم .اتفاق خاصی امروز نیوفتاد. فوتبال و دوست دارم .بد نیست . توی راه خونه بودیم . ما یک تیمیم من جوزف، سوزی ، جیکوب و سانسا..
با پیشنهاد جیک رفتیم دم ساحل یک دست فوتبال بازی کنیم و قرار شد تیم بازنده مارو یک بستنی مهمون کنند.
دو گروه شدیم سوزی و جوزف دروازه بان شدن.
بازی به سرعت پیش میرفت ۳/۲ ما بردیم .
روی شن های ساحل نشستیم .
نفس نفس زنان بطری آب را به دهانم بردم که بخورم ،سوزی از دستم کشید و خودش جرعه ای آب نوشید. خنده ای کردم : بده من.
بطری آب را گرفتم و خودم هم نوشیدم.
بلند شدیم رفتیم دم یک کافه مهمون تیم بازنده بستنی خوردیم.
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153