قسمت ۲

خرید بک لینک

صدا میومد،سرم درد میکرد کاشکی صدا تموم میشد. سرم داره منفجر میشه خدایااا الان نمیبایست پریود میشدم، مطمءنم که تازه تموم شده.
آرام آرام با دست سرم رو ماساژ میدادم ولی اصلا زحمت باز کردن چشمام به خودم ندادم صدا قطع شده بود ولی سردردم همچنان وحشتناک بود شاید تقصیر صدا نبوده یهو فلش بک از اتفاق های دیشب رو یادم اومد واییی الکل لعنتی.....
چشمام رو یهو باز میکنم و میپرم به سمت دستشویی به موقع نمیرسم عق میزنم در دستشویی رو باز میکنم و دوباره بالا میارم دست و صورتمو که شستم میرم که گند کاریم رو تمیز کنم، رزخواهر بزرگم تکیه داده به دیوار ذختره ی رو اعصاب الان واقعا اخرین نفری بود که میخواستم منو تو این حاله ببینه با پوزخند مسخره ای گفت : ای جوونی دیشب گفتم چه بوی گندی میاد ولی اتاق تورو بو نکردم منم بار اولی که مست کردم هیچ وقت یادم نمیره توهم بهتره برات درس عبرت بشه.
حال جواب دادن نداشتم سری براش تکان دادم شایدخودش شرشو کم کنه خب نباید درمورد این نگران باشد فکر نکنم یادم برود نشستم به تمیز کاری که ادامه داد : خوب انگل جون هنوز دختری یا نه؟؟ نگران نباش به مامان نمیگم.همون طور که نشسته بودم غرشی کشیدم و چپ چپ نگاهش کردم بالاخره گفتم:نگران نباش من مثل تو اینقدر بی عقل و احمق نیستم حالا اگه نطقت تموم شد خوشحال میشم از جلوی چشمم ناپدید شی.
:دختره ی امل منو باش نگران کی بودم.
بعد پای کوبان بیرون رفت خب خداروشکر زمین هم تمیز شد. پایین رفتم .شکمم بدجور بهم میمالید اگر چیزی نمی خوردم احتمالا دوباره بالا میوردم. دوتا کلوچه یک لیوان شیر برداشتم خواستم دوباره برم بالا که مادرم من رو دید اوه تف به این شانس.
:کریستینا گرین همین الان بیا اینجا.
متنفرم از وقتی که مامان اسم کاملمو میگوید احساس سرشکستگی میکنم انگار که اون رو ناامید کردم در حالی که معمولا سرم تو لاک خودمه.
:کریس(مخفف کریستینا)میدونی که من دوست ندارم با قانون های عجیب بچه هام رو اذیت کنم ولی واقعا انتظار نداشتم تا قبل از سال بعد تورو مست ببینم و خیل خوب باشه من فقط شوکه شدم متاسفم تو واقعا دختر خوبی هستی فقط میدونی من نگران بودم فقط...
وسط حرفش پریدم:مامان من حالم خوبه و بله من هنوز دخترم خدایا چرا هیچ کدومتون به من اعتماد ندارین؟؟
:نه مسئله این نیست میدونی من هیچ وقت سطحی نگر نبودم فقط وقتی پلیس اونجا رسیده مثل اینکه به جز الکل کمی مواد هم بین بچه ها پخش شده و خیلی ها کارشون به بیمارستان کشیده من فقط خوشحالم که تو حالت خوبه الان هم دارم میرم بیرون توهم هروقت مستی از سرت پرید میتونی نهار درست کنی دوست دارم خداحافظ.
:خداحافظ مامان.
حالم نمیومد برم نهار درست کنم اصلا چی درست کنم؟من مشق دارم ، چطوره سفارش بدهم؟میتوانم پولش رو بگذارم به حساب مامان ممکنه بعدا یکم کفری بشود ولی حتما بعدا درک میکنه.
یکم خوراکی خوردم و رفتم حمام تا اون حس کرختی بپرد.
: فیلم میدیدم که پشت در خونه پشت هم زنگ میزد.
فیلم و پاز کردم . رفتم پایین هنوز کسی خونه نبود ، در خونه رو باز کردم ، در تا باز شد سوزی با گریه خودش و پرت کرد توی بغلم و گریه میکرد بین حرف هایش فهمیدم دیشب نتونسته جلوی خودشو بگیره و مستی کار دستش داده بود هیچ وقت نباید به اون مهمونی لعنتی می رفتیم.
باهم به اتاقم رفتیم. حالش خوب نبود اول گریه میکرد کمی بعد یکم آب خورد و شروع کرد : یه چیز هایی محو یادمه نمیدونم فکر کنم طرف مایک بود من واقعا واقعا نمیخواستم ولی..ولی دوباره زیر گریه زد چیزی برای گفتن نداشتم فقط میتوانستم شاون و سرزنش کنم که برای یه مشت بچه زیرسن قانونی الکل سفرش داده بود.
شاید ماهم خنگ نبودیم ولی پای بازی خوشگذرونی هممون کور شدیم خدای من فقط وقتی اون مایه ی تلخ وحشتناک رفت پایین همه چیز به نظر خیلی اسون میرسید نمیتوانستم سوزی راسرزنش کنم.
هنوز داشت گریه میکرد سعی داشت بین حرف هایش توضیح بده : عمدی نبود واقعا....
:سوزی سوزی اروم باش این کاره الکل هیچکی تو رو مقصر نمیبینه خیله خب اروم باش نفس عمیق بکش اروم نفستو بده تو حالا بده بیرون.

فروشنده...

ما را در سایت فروشنده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08

صفحه بندی