قسمت۳

خرید بک لینک

سلام شبتون بخیر

نظر فراموش نشه ..

قسمت ۳
سوزی همچنان هق هق میکرد ، به سرشانه اش زدم ، بهش گفتم من الان میام.به سمت پایین رفتم . یک آب پرتقال برای خودم و سوزی ریختم. وقتی به اتاق رسیدم دیدم همچنان مشغول است . آب پرتقال و به سمتش گرفتم و گفتم: اگر حامله هم باشی میدونم مادر خوبی میشی :دی
گریه اش را قطع کرد و کوسن کنارش را به سمتم پرت کرد.خندیدم، آب پرتقال و یک جا سر کشیدم و گفتم : صبر کن لباسامو بپوشم بریم قدم بزنیم .
-: باشه.
لباس خوابم و با یک تاپ خاکستری و سوئیشرت وشلوارک جینم عوض کردم. کلاه آفتابیمو روی سرم گذاشتم .
_: بریم .
+: دیوونه .
هوا کمی سرد بود ، با دوچرخه دور شهر. چرخ زدیم . دوچرخه سواری کمی حالش رو جا اورد گریه اش بند اومده بود. جلوی دوسه تا مغازه ایستادیم ،سوزی چند تا خرید داشت ، خریدش را انجام داد. کمی دیگر چرخ زدیم جلوی یک کافی شاپ ایستادم .
گارسون آمد جلو ومنو و بهمون دادو گفت: دختر خانما چی میل دارین؟
یک خانم زیبا با یک بلوز دامن سیاه و سفید بود.
بالبخند بهش گفتم: اسپرسو و یکچیز کیک شکلاتی.
سوزی هم تأیید کرد و گفت: منم .
تشکر کردیم و رفت .
چند دقیقه بعد سفارشمونو آورد .در سکوت مشغول خوردن شدیم. جذابیت خوردن قهوه این است که ارامش می آورد سوزی با ارامش در حال خوردن بود منم همین طور.
اینقدر حواسمون به خوردن بود که متوجه ی باز شدن در و آمدن اشخاص آشنا نشدیم.
خوشبختانه ما کمی گوشه ی دیوار بودیم و سوزی پشتش به در بود برای همین مایک رو ندید که با پیتر و جان بهترین دوستانش وارد شدند و آن طرف کافی شاپ نشستند.

فروشنده...

ما را در سایت فروشنده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08

صفحه بندی